![]() |
![]() |
|
| زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود |
|
بعد از نمی دونم چند وقت اومدم سایت دانشگاه اونم با کلی خستگی و اعصاب خردی از بس که از این سر دانشگاه تا اون سر دانشگاه برای یه کارورزی رفتیم و اومدیم...... حالال هم منتظریم تا یه موضوع پروژه بگیریم از استاد مدینه که هر یک اه یه بار سری به دانشگاه میزنن..... این روزه اتفاقای زیادی افتاده....البته اتفاق که نه...اما خوب...من ۳دفعه بخاطر این ۳نقطه ها تهدید شدم اما بازم نمی تونم ترک کنم(اعتیاد!) حالا وقت بشه میام مینویسمشون....گرچه اکثرا جنبه خصوصی داره....اما.... همه چیز از یه ترجمه چندتا کلمه الکترونیک پرسیدن از یه همکلاسی قدیمی شروع شد....اصلا فکرشم نمی کردم که.....حالا تا بعد.... میام بازم.... فقط خدا کنه امروز کارم تموم بشه....یک ماه دارم میام و میرم..........! |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 11:4 توسط شیوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خاطرات روزمره زندگی....
|
|
RSS
|