![]() |
![]() |
|
| زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود |
|
دوباره سلام
حالا که دارم اینو مینویسم توی سایت دانشگاه منتظر ۲تا از دوستامم که کلاسشون تموم بشه بریم خونه..... امروز امتحان آمار داشتیم....از اول تا آخر امتحان که داشتیم حرف می زدیم.... آخرشم من و نجمه همه جوابارو با هم یکی کردیم و برگه رو تحویل دادیم.... دیروزم امتحان اندیشه داشتیم....خوب خداییش من و نجمه خوب خونده بودیم....اما به خاطر حواس جمعی استاد گرامی همه کتاب باز جواب می دادن.... خداییش چه فرقی بود بین ما که خونده بودیم و اونا که نخونده بودن...نمیدونم؟! اما ۲هفته پیش کنفرانس داشتم واسه درس ذخیره که استاد نیومد!!!!! شانسو ببینین!آخه من هفته پیشش مشهد بودم و نمی تونستم مطلبمو آماده کنم....دیگه کلی حرص خوردم....اما شانس با ما یار بید...و استاد..... هفته پیشم که جناب رنجبر کنفرانس cd-rom شون ۱ساعت و نیم طول کشید و بازم من نتونستم.... حالا باید دوباره مطلبشو بخونم....اونم ۲۰صفحه کامل.... برای استاد شجری که از روخونی مطلب بی اندازه متنفرن! هیچی دیگه....خدا به خیر بگذرونه.... این هفته ام اگه بتونم اجازه بگیرم!!! حالا ببینم می تونم یه خرده رو مخ بعضیا کار کنم..... دیگه هیچی.... اینم تلافی این مدت که نبودم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 11:21 توسط شیوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خاطرات روزمره زندگی....
|
|
RSS
|