![]() |
![]() |
|
| زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود |
|
سلام.... خوبین؟ نمی دونم چرا بعضی وقتا اینقدر دیر به دیر میتونم آپ کنم و بعضی وقتام.... این مدت دستم به درس و امتحان بند بود.....یه هفته که امتحانا تعطیل شد و بعدشم پوستمونو کند تا اومد تموم بشه.....حالام که هنوز هیچی نشده دوباره 3روز دیگه شروع کلاساست.....امروزم که شهریه به حساب ریختیم و ..... امتحانا خوب شد....یعنی با وجود اینکه خیلی فشرده بود اما نتیجه اش بهتر از اون ترم شد!حالا اون ترم معدل 18:64....دیگه این ترم شاید روی 19.... بعد از این حرفا...... امروز تولد یه عزیزی بود....یعنی هست........ بهش خیلی خیلی تبریک می گم.....اما بازم مثل پارسال مجهول می مونه چون خودش میخواد! خیلی دوسش دارم....تولدشم از صمیم قلبم تبریک می گم...... بعد بعدشم.......... به تو گفتم منو عاشق نکن دیوونه میشم منو از خونه آواره نکن بیخونه میشم به تو گفتم، نگفتم؟ به تو گفتم، نگفتم؟ خطر کردی ، نترسیدی ، منو دلداده کردی تو کردی هر چه با این ساده ی افتاده کردی دیگه از کوچه من راه برگشتی نداری منم دوست و منم دشمن کسی جز من نداری به تو گفتم، نگفتم؟ به تو گفتم، نگفتم؟ نگفتم دل من بی اعتباره؟ اگه عاشق بشه پروا نداره؟
به تو گفتم، نگفتم؟ به تو گفتم، نگفتم؟ به تو گفتم اگه مستم کنی مثل پرنده دیگه از من نپرس مستی عاشق چون و چنده چنان دلسوخته میزنم به اسمت زیر آواز که آوازه من راه فرارت را ببنده به تو گفتم، نگفتم؟ به تو گفتم، نگفتم؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 18:6 توسط شیوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خاطرات روزمره زندگی....
|
|
RSS
|