![]() |
![]() |
|
| زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود |
|
سلام....بعد از نمی دونم چقدر وقت اومدم که آپ کنم....اینقدر توی این مدت سرم شلوغ بوده که....برنامه این ترمم افتضاح...اصلا من یه ذره بیکار نمی شم که بتونم بیام سایت و .... همه درسام سه واحدی و مسلما ۳ساعتی.....البته نتیجه ۲۴واحد گزفتن همیناس دیگه....خلاصه هیچی...این مدت اتفاقای خوب زیاد واسم افتاد.....یعنی دقیقا فردای شب قدر چیزی که از خدا می خواستم و گرفتم....البته یه خورده مشکل داره که امیدوارم حل بشه.....دیگم....وای...راستی خدا به داد برسه و تا یه هفته دیگه اسباب کشی.....خدا به خیر بگذرونه....
آهان........... راستی.... . . . . کسی در میزند......عشق است شاید..........!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 8:49 توسط شیوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خاطرات روزمره زندگی....
|
|
RSS
|