تبليغاتX
Untitled Document خاطرات من و شاید شعر..
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود

این دانشگام شده ضد حال شد!!!!!

درست از روز دوشنبه من شدیدا سرما خوردم و روز به روزم به جای اینکه با دارو خوب بشم بدتر شدم...امروز دیگه واقعا صبح که می خواستم بیام زورم میومد.....فقط به خاطر درس برنامه نویسیم اومدم.....و استاد مدینه!.... یه جورایی اگه یه جلسه سر کلاس این استاد....نباشی کلی مطالب از دستت رفته!!!! خداییش از اول ترم تا حالا یه بار نشد این ماژیک وایت بردو برداره و بعنوان درس دادن یه چیزی روی این وایت برد بنویسه.... همش خودمون برنامه ها رو نوشتیم و بعدم توی کامپیوتر وارد می کردیم....بعدم F5 و دو تا از پسرای فعال کلاس که برنامه من و نرگس و کپی می کنن تو سیستمشون با دو تا متغیر دیگه که یعنی به اصطلاح استاد نفهمه کپی!!!! بله....روال کار تا ساعت ۱۰:۱۵ طی میشه و بعدم.....۱۵۰دفعه ...خسته نباشید....اما دیگه بدتر از اون کلاس ساعت ۱۰:۳۰.....استاد کاجی...شبکه های کامپیوتری....به جرات میتونم بگم از ۱۵ دقیقه که از کلاس می گذره خسته نباشید گفتن همه شروع میشه....وای نمی دونین چه ضدحالیه...یا از دستت (جهت نوشتن) یا از گوشات (جهت شنیدن مطالب سودمند استاد) باید استفاده کنی.....اونم تا ۱۵ دقیقه بعد از ساعت اصلی کلاس.....

خلاصه امروز اصلا حالش نبود اما اومدم.....وقتی اومدیم.....هنوز نرسیده....مسئول گروه....فرمودند که استاد مدینه به جهت بیماری!نتونستن از تهران تشریف فرما بشن.....!

حالا من موندم چرا ما دانشجوها اگه مردیمم از کلاسمون نمی زنیم؟؟؟؟؟؟!!!!

فکر کنین که من الان نسبت به این جناب مدینه چه حالی دارم......

می دونین....

.

.

.

می خوام خفش کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 9:12  توسط شیوا | 
سلام....بعد از نمی دونم چقدر وقت اومدم که آپ کنم....اینقدر توی این مدت سرم شلوغ بوده که....برنامه این ترمم افتضاح...اصلا من یه ذره بیکار نمی شم که بتونم بیام سایت و .... همه درسام سه واحدی و مسلما ۳ساعتی.....البته نتیجه ۲۴واحد گزفتن همیناس دیگه....خلاصه هیچی...این مدت اتفاقای خوب زیاد واسم افتاد.....یعنی دقیقا فردای شب قدر چیزی که از خدا می خواستم و گرفتم....البته یه خورده مشکل داره که امیدوارم حل بشه.....دیگم....وای...راستی خدا به داد برسه و تا یه هفته دیگه اسباب کشی.....خدا به خیر بگذرونه....

آهان...........

راستی....

.

.

.

.

کسی در میزند......عشق است شاید..........!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 8:49  توسط شیوا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
خاطرات روزمره زندگی....

پیوندهای روزانه
اگه بودی حالا...(ایلیا)
قصه ها و غصه های من(گیسو)
بی تو عمرا(مهبان)
again پژمان
مریم جووووونم
آرزو
فوری
گلبرگ آبی
سیاه نور
اسیر عشق (پژمان)
فرهنگ دوست داشتن در عشق های گم شده
ستاره
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
پیوندها
شاید وقتی دیگر
momeks
بنویسید پرستو. بخوانید قفس
تولدی دوباره
پرواز جز بال آسمان نیز می خواهد
آنتی دو تگ (سلمان)
عاشقانه هایم
پسر خود ساخته
یه نفر
با زندگی همراه شویم
باورم نمیشه دنیا داره با من راه میاد فردا
شاخه سبز خیال
یا غیاث المستغیسین
آخه تو کی بودی؟
نسترن
مسعود
بهنام
مرده شور
وفادار دلشکسته
تک و تنها بودم اما تورو تنها نمیزاشتم
باران دلتنگی
آتش مرگ
بودنی سخت تر از جنس کویر
یادداشت های دو نفر
آرام ولی ساکت(نرگس جونم)
دختری از جنس بلور
شیطان سیاه
بهزاد
من بی تو
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان