![]() |
![]() |
|
| زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود |
|
بازم....نمی دونم...بعد از ۵سال اون هنوزم....شایدم اون همونی باشه که همیشه منتظرش بودم....!شاید...!!!
باز هم قلبی به پایم اوفتاد بازهم چشمی به رویم خیره شد باز هم در گیرودار یک نبرد عشق من بر قلب سردی چیره شد باز هم از چشمه ی لبهای من تشنه ای سیراب شد، سیراب شد باز هم در بستر آغوش من رهروی در خواب شد، در خواب شد بر دو چشمش دیده می دوزم به ناز خود نمی دانم چه می جویم در او عاشقی دیوانه می خواهم که زود بگذرد از جاه و مال و آبرو او شراب بوسه می خواهد زمن من چه گویم قلب پر امید را او به فکر لذت و غافل که من طالبم آن لذت جاوید را من صفای عشق می خواهم از او تا فدا سازم وجود خویش را او تنی می خواهد از من آتشین تا بسوزاند در او تشویش را او به من می گوید ای آغوش گرم مست نازم کن، که من دیوانه ام من به او می گویم ای نا آشنا بگذر از من، من ترا بیگانه ام آه از این دل، آه از این جام امید عاقبت بشکست و کس رازش نخواند چنگ شد در دست هر بیگانه ای ای دریغا، کس به آوازش نخواند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 19:21 توسط شیوا |
|
|
هيشکی از رفتن من غصه نخورد هيشکی با موندن من شاد نشد وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت بغض هيچ آددمی فرياد نشد! وقتی رفتم کسی غصه اش نگرفت وقتی رفتم کسی بدرقه ام نکرد دل من می خواست تلافی بکنهپس چشم هيچ کسی عاشقم نکرد! وقتی رفتم نه که بارون نگرفت هوا صاف و خيليم آفتابی بود! اگه شب می رفتم و خورشيد نبود آسمون خوب می دونم مهتابی بود...! دم رفتن کسی گفت سفر بخير که واسم غريب و ناشناخته بود اما اون وقتی رسيد که قلب من همه آرزوهاشو باخته بود چهره هيچ کسی پژمرده نبود گلها اما همه پژمرده بودند کسايي که واسشون مهم بودم همه شايد يه جوری مرده بودن وقتی رفتم کسی غصه اش نگرفت وقتی رفتم کسی بدرقه ام نکرد..........! عجب فرسوده دیواریست دنیا.... !!!! مهستی هم رفت ....! درگذشت بانوی آواز ایران را به همتون تسلیت میگم.... روحش شاد! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 10:10 توسط شیوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خاطرات روزمره زندگی....
|
|
RSS
|