![]() |
![]() |
|
| زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود |
|
روزها چه زود میگذرند...!به چشم بر هم زدنی...!و خیلی از مسائل با گذشت زمان راحت تر به فراموشی سپرده میشن.....
خیلی چیزا می خواستم توی این آپم بنویسم که الان هر کاری می کنم نمی تونم درست جمله بندیشون کنم.....حرف دلتو هیچ وقت نمی تونی به صورت جمله..... فقط یه مطلب....
راستی چند شب پیش که تولدم بود بابایی برایم یک جوراب گرفته بود
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 0:21 توسط شیوا |
|
|
بربچ سلام
بابت تاخیر چند هفته ای و نبودنم واسه آپ کردن شرمنده.... امتحانای میی ترم بود که خداراشکر بد نشد....امروزم آخرین روز از اومدنمون به دانشگاه....دیگه فرجه هاست تا ۲۳خرداد که اولین امتحانمه....پس بازم فکر نمی کنم باشم تا اتمام امتحانا..... دعا کنین امتحانام خوب بشه...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 11:59 توسط شیوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خاطرات روزمره زندگی....
|
|
RSS
|