تبليغاتX
Untitled Document خاطرات من و شاید شعر..
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود

بچه ها سلام

با اینکه یه روز بیشتر از پست قبلیم نگذشته دلم خواست یه مطلب بنویسم....

حدود یه هفته بود که به سرم زده بود این وبلاگو پاکش کنم.... اما به دلیل اینکه یه چند تا از دوستام روی مغزم کار کردند و بعدم خودم دیدم که بیشتر خاطراتمو توی این وبلاگ نوشتم تصمیم گرفتم که فقط یه سری از پستارو پاک کنم و بقیشونو بزارم بمونن.... و همینطور عنوان وبلاگمو عوض کنم....همینطور اگه می تونستم آدرسشم عوض می کردم.... که فعلا بلد نیستم....(هر کس بلد بود خبرم کنه)....حالا اونش مهم نیست....

پس از این به بعد احتمالا بیشتر خاطراتمو توی این وبلاگ می خونین(یعنی از مطالب عشقولانه تا حد 95% کاسته میشه) اما یه شعر توی وبلاگ نرگسی جونم خوندم که دلم نیومد اینجا ننویسمش(البته با اجازش)

منظور از شعر(واسه اونایی که احتمالا یا دیر میگیرن یا اینکه اشتباه برداشت میکنن):

(آدم ها از دور دوست داشتنی ترند!!!!)

 

دوست داشتن خیلی شبیه احتیاج داشتن است
يک جور احتياج داشتن مفرط
 و گاهی هم دوست داشتن راهی برای فراموش کردن است
 چند روزیست غریبه ای در زندگیم پیدا شده ... حس میکنم دوستش دارم ...
 و خودش هم باور کرده که  خیلی دوستش دارم !
 نمی دانم ... شاید برای به خاکسپاری خاطرات گذشته  !
 يکبار ...  نیمه شب ... از او پرسيدم :
 -  چرا منو دوست داری ؟
 
 و حس کردم بعد از اين سئوال روی گونه سمت چپ او و روی احساسات من چال کوچکی افتاد  و این شروع تازه ای بود برای یک هم آغوشی ،
 بوسه های عاشقانه در تاریکی ،
 شنیدن نفسهای هوسناک ،
 و لذت بردن از یک گناه .
 همیشه معتقدم گناه بايد لذت داشته باشد
 گناهی که لذت ندارد ؛‌ حماقت است
 آدم ها گناه می کنند و گناه می کنند و گناه می کنند
 و هيچ لذتی در پس گناهان بيشمارشان نيست
 يا آدم ها خيلی احمق شده اند
 و يا من در تعريف گناه اشتباه می کنم
 من همه چيز را می دانم و هيچ چيز را نمی فهمم
 و اين عميقا تاسف بار است .
خیلی بد است
گاهی آدم دلش میخواهد از خودش فرار کند
از خودش و گذشته اش و آينده ای که نمی خواهد داشته باشد
 به هر طرف که می دود ؛‌ باز هم جز خودش ؛ کسی نيست
 به کسی دل می بندد تا خودش را فراموش کند
 به کسی ديگر که مثل خود او از خودش فرار کرده است و از دیگران هم همینطور
 مدتی می گذرد
 اندکی آرام می گيرد و کمی فراموش می کند
 اما دوباره عصيان می کند و خودش می شود
 همانی می شود که روزی از او فرار کرده بود
 همانی می شود که نمی خواست باشد
 دل می کند و همه چيز را به هم می ريزد و در پی يافتن سعادت
چیزی که گمشده همیشگی اوست
به تنهائی میگریزد و باز
 
 خودش را می بيند و نااميدانه به ديوار بلند آرزوهای سرکوب شده اش چنگ می زند
 باز هراسان و دربدر از خويش می گريزد تا شايد
 باز در خم کوچه ای ؛
 کسی مثل خودش را بيابد و او را در آغوش بکشد
 تا چند روزی باز فراموش کند و مشغول باشد
 مدام واژه های عاشقانه تکرار می شود و مدام لبهای ترک خورده  ((‌ دوستت دارم ))‌ را تکرار می کنند
 و شاید در لحظه ای کوتاه
 آدم بدون اينکه خودش بفهمد
 در بالای پرتگاهی که راه برگشتنش سخت است
 رها شود
 آری ...  اين جا نمی شود به کسی نزديک شد ،
 آدم ها از دور دوست داشتنی ترند ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 13:0  توسط شیوا | 

 

Happy valentine

 

 

 

Without any especial……

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 19:59  توسط شیوا | 

سلام....

مورد۱:اگه خدا بخواد ما هم کم کم داره کارارمون راست و ریس میشه.... دیروز به یه علت کمی خصوصی(که بهتره گفته نشه) کلی تلفن داشتم که بهم تبریک گفتن.... گرچه هنوز نه به دار و نه به ..... اما خوب....

مورد۲: اینکه ۱۵ بهمن تولد مامان جونم بود.... میدونین ما یه جورایی چون هر کدوم از اعضای خانواده یه موقع میرن سر کار همیشه تولدامون یا قبل از روز اصلیش میشه یا بعد از روز اصلیش.مثلا جشن تولد خودم ۳روز بعد از روز اصلی تولدم بود.که البته اونو نتونستم مفصلا بیام براتون تعریف کنم.خلاصه....داشتم از تولد مامانی می گفتم....شد واسه دیشب....یعنی تقریبا مثل من یه ۳روز بعد از روز اصلی......البته تولد مامان با من یه جورایی فرق می کرد. تولد مامان خانوادگی بود. یه جورایی ۸نفره.با حضور مامان بزرگ و بابا بزرگ و دایی....دیگه خلاصه جاتون خالی.... البته بیشترین چیز مورد علاقش لازانیاش بود که من واسش میمیرم...البته بعد از خود مامان(چشمک)!

مورد۳:به یه مقداری دعا نیاز دارم (طبق معمول) تا به اون چیزی که صلاحمه برسم...که خداراشکر تا حالا همین بوده...

مورد ۴: تولد یه عزیز دیگس که خودش دوست نداشت اسمشو بگم. البته پس فردا.که بعلت صرفه جویی در تعداد پست ها همین جا با تموم وجودم بهش تبریک می گم....خیلی عزیز....امیدوارم در کنار خانوادش تولد ۱۲۰ سالگیشو جشن بگیره......

مورد۵: دیگه هیچی و بای

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 20:42  توسط شیوا | 

از ما که گذشت.... اما تقدیم به همه عاشقای واقعی... اونا که عشقشونو به هیچی نمی فروشن...(که البته کم پیدا می شه)

 

منو تا سلول انفرادی دلت ببر

 

قل و زنجير بزن به دست و پام

 

واسه جرم معرض عاشق شدن

 

بخششی به جز تبسم نمی خوام

 

جيره ام يه جرعه از نگاه توست

 

شمع زندونی، روی مثل ماه توست

 

منو زندونی بکن ، حبث ابد!

 

زندونی عاشق بی گناه توست...

 

کی ميگه زندون بده؟ کی ميگه زندون بده؟

 

وقتی زندونی خودش عاشق حبث ابده...

 

همه ی ترس من از روز بد رهايي!

 

تير آخر خلاص ، بريدن و جدايي!

 

منو از خودت نرون، نگو که سرنوشتمه!

 

منو زندونی بکن ، زندون تو بهشتمه!

 

کی ميگه زندون بده؟کی ميگه زندون بده؟

 

وقتی زندونی نخواد که تن به آزادی بده...

 

انگاری توی قفس ترانه خوش صداتره!

 

شاپرک نمی خواد از رو شونه گل بپره...

 

پا به زنجير تو بودن واسه من آزادی...

 

حبسی عشق تو بودن ديگه اوج شادی.........

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 20:6  توسط شیوا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
خاطرات روزمره زندگی....

پیوندهای روزانه
اگه بودی حالا...(ایلیا)
قصه ها و غصه های من(گیسو)
بی تو عمرا(مهبان)
again پژمان
مریم جووووونم
آرزو
فوری
گلبرگ آبی
سیاه نور
اسیر عشق (پژمان)
فرهنگ دوست داشتن در عشق های گم شده
ستاره
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
پیوندها
شاید وقتی دیگر
momeks
بنویسید پرستو. بخوانید قفس
تولدی دوباره
پرواز جز بال آسمان نیز می خواهد
آنتی دو تگ (سلمان)
عاشقانه هایم
پسر خود ساخته
یه نفر
با زندگی همراه شویم
باورم نمیشه دنیا داره با من راه میاد فردا
شاخه سبز خیال
یا غیاث المستغیسین
آخه تو کی بودی؟
نسترن
مسعود
بهنام
مرده شور
وفادار دلشکسته
تک و تنها بودم اما تورو تنها نمیزاشتم
باران دلتنگی
آتش مرگ
بودنی سخت تر از جنس کویر
یادداشت های دو نفر
آرام ولی ساکت(نرگس جونم)
دختری از جنس بلور
شیطان سیاه
بهزاد
من بی تو
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان