![]() |
![]() |
|
| زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود |
|
دل هيشکی مثل من غربت اينجارو نداره ديگه حرفای علاقه همه مردن تو دلم مثل گنجيشکای بی لونه و بی جای محله ديگه هيچ جا تو درختها جای من نيست که برم با تو بودن خيلی وقته که گذشته بی تو بودن مثل مهر سرنوشته ديگه اسم تو رو هی زمزمه کردن واسه من نه تو ميشه نه فرقی داره بارونه ,از سر شب همش می باره تو گوشم داد می زنه, همش می ناله ميگه : هيشکی مثل من غربت اينجارو نداره زندگی ارزش اين همه اشکارو نداره... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 12:43 توسط شیوا |
|
|
واسه موندن ديگه ديره، نگو نه! دلم از عاشقی سيره ، نگو نه! باغچه ی سبز گل عاشق من ديگه همرنگ کوير، نگو نه! اون زمون عاشق تو جوونی کرد اما حالا ديگه پيره، نگو نه! هميشه دروغ ميگی وقتی ميشم توی چشمای تو خيره، نگو نه! ميدونی حسی که محتاج تو بود داره کم کمک ميميره ، نگو نه! يه روزی گفتی ميخوام برم ، حالا پای من يه جايی گيره, نگو نه وقتی منتظر بودم کجا بودی؟ حالا اومدی که ديره, نگو نه ! ميدونم جواب تو به اين غزل يه سکوت ناگزير, نگو نه......! |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم دی 1385ساعت 11:54 توسط شیوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خاطرات روزمره زندگی....
|
|
RSS
|