تبليغاتX
Untitled Document خاطرات من و شاید شعر..
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 11:50  توسط شیوا | 
سال نو مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 11:47  توسط شیوا | 

سلام. امشب چهارشنبه سوری..... از عشقم خبری ندارم... چرا میل داشتم ازش (بعضیا فکر نکنن....) همین الان واسش نوشتم که با دختر همسایه هاشون شب خوبی رو داشته باشه....  GotSmiley for FREE! Click Here   تا حالا آدم دیده بودین اینقدر بخشنده....  GotSmiley for FREE! Click Here نه خداییش؟ دیده بودین؟ آدم واسه عزیزترین کس خودش بنویسه با  (دخترای همسایه تون) خوش بگذره. حالا هر کی دیگه بود تازه یه خرده حسودیم می کرد که چرا می ری اصلا بیرون که دخترا...... اما من اینجوری نیستم.... از بس که خوبم.... خوب...

داشتم می گفتم.... بچه ها امروز توی مدرسه سفره هفت سینی انداختنو آتیشی روشن کردنو....ماکه مدرسه نرفتیم.....اما اونطور که وصفشو شنیدم جای من یکی واقعا خالی بوده تا تکمیلش کنم.اما چهارشنبه سوری می خواین کوچه بغلی ما...  GotSmiley for FREE! Click Here     GotSmiley for FREE! Click Here  دارن خودشونو می کشن.... ما که یه پسر همسایه داریم.... اونم مثله همه پسرا بی معرفته.... عصر حدودای ساعت ۵ بود که گذاشت رفت بیرون.... اینقدر نازه..... با اینکه رفت.... خیلیم دوسش دارم.... اونم منو..... (او دوست ۷ ساله ی من است) حالا دیگه هر کی آی کیوی بالایی داشته باشه معنای جمله دارای ابهام رو درست می گیره.... بقیم که......

خلاصه.... کوچه ما سوتو کوره.... پریم که بهم زنگ زد گفت می خوان برن باغشون.... مطمئنم بهش حسابی خوش می گذره.... البته اگه یکی بزاره از گلوش بره پایین....   GotSmiley for FREE! Click Here اما من سفارشامو بهش کردم که پسر خوبی باشه امشبو بزاره این بیچاره از گلوش بره پایین.....(یکی رو می خوام سفارشه خودمو بکنه.... اما کو آدمه با معرفت؟ البته پری رو نمیگم... خودش می دونه که کی منظورمه)

دیگه هیچی.... من خوشحالم.... خیلیم.... با وجود اینکه چهارشنبه سوری نداشتیم امشب..... اما دیروز یه اتفاق خیلی جالب افتاد..... (تصادفی که از دو نگاه حاصل شد ) چه عاشقانه.....  GotSmiley for FREE! Click Here  داشته باشین..... خیلی با حال بود.....دله هرکی که یه مدت زیاده طرفشو......آب.  GotSmiley for FREE! Click Here   GotSmiley for FREE! Click Here 

فدای همگی. خوش بگذره بهتون.... و بهم بگین قالب قبلیم قشنگتر بود یا این یکی؟

بای 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 20:21  توسط شیوا | 

اینم یه ترانه از Enrique که خیلی از صداش خوشم می یاد... از نظر من محشره.....

 

Don't tell me
If you're leavin' in the mornin'
I don't wanna have a warnin'
If you're not here

Just take me
Please take me for the last time
'Cause baby now is not the right time
For us to be scared

Yes, I know I wasn't perfect
When we fall and cried all those nights
But the passion that we have is too strong
To give up the fight

So I need you to say it
If you really want to let me go
'Cause I don't believe you know I don't
Won't you tell me the truth?
Yes, I need you to say it
If you really want this love to end
Look me in the eye, you can't pretend
That what we have is through

Don't tell me
If there's someone else inside you
Doin' all the things that I do
'Cause I don't want to hear it

Just take me
Don't wanna feel no more resistance
So we don't have to go the distance
'Cause we're already there

Yes, I know I wasn't perfect
When I realize all those times
But the passion that we have is too strong
To give up the fight
So I need you to say it
If you really want to let me go
'Cause I don't believe you know I don't
Won't you tell me the truth?

Yes, I need you to say it
If you really want this love to end
Look me in the eye, you can't pretend
That what we have is through

So I need you to say it
If you really wanna let me go
'Cause I don't believe you know I don't
Won't you tell me the truth?

Yes, I need you to say it
If you really want this love to end
Look me in the eye, you can't pretend
That what we have is through

So I need you to say it
If you really want to let me go
Cause I don't believe you know I don't
Won't you tell me the truth

Yes, I need you to say it
If you really want this love to end
Look me in the eye, you can't pretend
That what we have is through

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 18:6  توسط شیوا | 

امروز که رفتیم مدرسه... حدودای ساعت 8:15 بود که دبیر freehand  مون اومدن سر کلاس. یه خرده که گذشت پچ پچ بچه ها شروع شد..... بعدش فهیمیدیم که.... بله..... دبیرمون نامزد کردن. هیچی دیگه.... جیغ و دادی براه انداختیم که نگو.... بعدم اونقدر سربه سره این بیچاره  گذاشتیم که بالاخره اعتراف کردن که آره.... پریشب نامزدیم بود.... خلاصه.... حس کنجکاویمون (یا همون فضولیمون) گل کرد که ببینیم طرف کیه و چیکارست و چند سالشه و..... اینقدر سوال کردیم که بیچاره دبیرمون داشت سرسام می گرفت....) بعدم مجبورشون کردیم که برن شیرینی بخرن.... حودشون که نرفتن..... اما پولشو دادن مستخدم مدرسه و بالاخره شیرینی خریداری شد و ما هم خوردیم.... جاتون خالی......

آخه این کلاس های روز پنجشنبه ما یه عالمی داره.... یه هفته اصلا تشکیل نمی شه.... یه هفتم که تشکیل می شم از همه چی خبر هست غیر از درس......هر هفتم نوبت یکی شیرینی بیاره.... جلسه اول بعد از عید نوبت من..... باید از حالا فکر مسایل مادیش باشم..... باورتون نمی شه ..... وضع مادیم خرابه خرابه.......

بازم می گم..... جاتون خیلی خالی بود.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 18:2  توسط شیوا | 
پری جونم......... عزیزم ........... تولده ۱۸ سالگیت مبارک

تو ....... نمی دونم چی بگم. فقط می گم تو عزیزترینی... و دوست داشتنی ترین......

happy birthday dear pary

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 18:22  توسط شیوا | 

 من اگه هنوز می خونم ، واسه خاطر دل توست

شعر من صدای غم نیست، همصدای حضرت توست

عزیزم اگه خزونم ، واست از بهار می خونم

تورو تنها نمی زارم ، گرچه تنها جا می مونم

اگه تو شبای سردت ، با خودت تنها می شینی

من برات می خونم ازعشق ، تا که فردا رو ببینی

اگه هم صدای اشکی ، واسه آرزوی بر باد

من برات می خونم ای گل ، نوبهارو نبر از یاد

همه دلخوشیم به اینه، که تو یادت موندگارم

گرچه عمریه تو این دشت یه خزونه بی بهارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 12:1  توسط شیوا | 

امروزجاتون خالی بود.  GotSmiley for FREE! Click Here   از صبح که رفتیم گفتند قرار از آموزش و پرورش بازرس بیاد.حالا این بیچاره ها از یه هفته پیش افتاده بودند به کار  که اوضاع درست و حسابی باشه  GotSmiley for FREE! Click Here  GotSmiley for FREE! Click Here    GotSmiley for FREE! Click Here دیروزم دبیر رایانه کار سال گذشتمون (عزیزمه) داشتن رتبه های اول تا  سوم و قبولی های دانشگاه را تایپ می کردندGotSmiley for FREE! Click Here. ما که رفتیم سایت به من گفتن واسشون تایپ کنم (به علت اینکه تایپ من از خودشون تندتر بود. داشته باشین. کلاس داره ها) GotSmiley for FREE! Click Here     بعدش کلی مسخره بازی درآوردیم و بعدم مجانی بعلت داشتن پارتی (همون دبیر رایانه کارمون) رفتیم اینترنت. کلی حال داد.

بعد داشتیم پانل مدرسه که درطی دو سال گذشته تا حالا به این شکل دیده نشده بود رو مشاهده می کردیم که دیدیم  بعنوان رتبه اول ودوم عکس من و  آنیتا رو زدند توی پانل.همراه با بقیه بچه های رتبه اول تا سوم.آقا عکسامونم  زده بودند .( و بازم کلاسو داشته باشین ماهم که هرچی عکس افتضاح داشتیم داده بودیم به مدرسه. خلاصه ما اینیم دیگه.GotSmiley for FREE! Click Here    

عصر دیروزم که داشتم خر می زدیم  GotSmiley for FREE! Click Here   واسه امتحان امروزمون که visual basic داشتیم(و امروز اصلا امتحانی گرفته نشد)  GotSmiley for FREE! Click Here. خلاصه تا ساعت 11 درس می خوندم بعدم در عین سرفه های خواهر گرامی که سخت سرما خورده مثل این گیجا دو دقیقه نشده خوابم برد  GotSmiley for FREE! Click Here  . البته از 11 تا 12:30 مشغول مشاهده دعواهای دو تن از مسئولین دوتا تلویزیون های ایران بودیم.

 امروزم از صبح که رفتم مدرسه به در خواست دبیرمون همه ی پروژه های قبلی را باآنیتا مچ کردیم. آقا به خدا کاش همیشه بازرس می یومد. اما یه چیزی خنده دار بود. آنیتا رفته بود دفتر بهش عکس .... داده بودند گفته بودند بزنیم بالای وایت برد.(می دونین که جای کیا اونجاست)  GotSmiley for FREE! Click Here   یه چیزیش خوب بود که یار وفادارشون توی عکس نبود وگرنه محشر می شد.خلاصه کلی جیغ و داد کردیم که آخه بازرس چه ربطی داره به این.... 

خلاصه. بعد از کلی انتظار ساعت 12:30 بازرسان محترم تشریف آوردن.

حالا کیا بودن؟ یکیشون همون جناب مهاجری بود که با آرزو رفتیم پیشش توی آموزش و پرورش  GotSmiley for FREE! Click Here  .آرزو که دیدش اصلا دیگه برنگشت که یه موقع طرف ببینتش. اما منو که تابلو می شناخت  GotSmiley for FREE! Click Here  . از قبل قرار شد که گروه ما( من و آنیتا) و گروه نرگس با زهرا(که تا یه هفته پیش با هم  قهر بودن) پروژه هامون رو اجرا کنیم. حالا من برنامه رو اجرا می کردم این آنیتای خر توضیح می داد. وسطش یه چیزی گفت که کلاس که هیچی بازرسام مردن از خنده...  GotSmiley for FREE! Click Here   GotSmiley for FREE! Click Here  

 حالا بعلت درخواست عاجزانش نمی گم چی گفت.

دیگه هیچی. وقتی از کلاس رفتن بیرون نصف کلاس دنبالشون رفتیم بیرون. واسه همون دبیرمون که گفتم بهتون. خلاصه کلی بچه ها با این آقای مهاجری حرف زدند و بعدشم که تا 1:15 توی حیاط بودیم.

ساعت آخرم ادامه درس تنفرآور vb. البته خود درسش که تنفر نداره اما دبیرش....

واقعا امروز با حال بود. جاتون خالی.

چهارشنبه و پنجشنبه و جمعم که تعطیل!!!!  GotSmiley for FREE! Click Here 

میره شنبه. و بازم طبق معمول شیطونی......

واسه امروز کافیه....   

بای GotSmiley for FREE! Click Here

  

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 20:22  توسط شیوا | 
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

تو را با لهجه گل های نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

 تو را از بین گلهایی که در تنهایم روئید

با حسرت جدا کردم.

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم.

نمی دانم چرا رفتی؟ نمی دانم چرا, شاید خطا کردم و تو بی انکه فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا؟ تا کی؟ برای چه؟ ولی رفتی!

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت.

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد.

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره به مهربانی دانه بر می داشت

تمام بال هایش غرق در انبوه غربت شد.

و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود

و بعد از رفتنت انگار, کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت , دریا چه بغضی کرد

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

و من با ان که میدانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد

هنوز آشفته چشمان زیبای توام

برگرد!
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد؟

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:

تو هم در پاسخ آن بی وفایی ها بگو:

در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم.

و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است

و من در اوج پائیزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس کوچک یک ابر

نمی دانم چرا ؟ شاید, به رسم و عادت پروانگی مان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 19:53  توسط شیوا | 

             

اي ستاره ها كه بر فراز آسمان

با نگاه خود اشاره گر نشسته ايد

اي ستاره ها كه از وراي ابرها

بر جهان ما نظاره گر نشسته ايد

آري اين منم كه در دل سكوت شب

نامه هاي عاشقانه پاره مي كنم

اي ستاره ها اگر به من مدد كنيد

دامن از غمش پر از ستاره مي كنم

با دلي كه بويي از وفا نبرده است

جور بي كرانه و بهانه خوش تر است

در كنار اين مصاحبان خود پسند

ناز و عشوه هاي زيركانه خوش تر است

اي ستاره ها چه شد كه در نگاه من

ديگر ان نشاط و نغمه و ترانه مرد؟

اي ستاره ها چه شد كه بر لبان او

آخر ان نواي گرم عاشقانه مرد؟

اي ستاره ها مگر شما هم آگهيد؟

از دورويي و جفاي ساكنان خاك

كا ينچنين به قلب آسمان نهان شديد؟

اي ستاره ها،ستاره هاي خوب و پاك

من كه پشت پا زدم به هر چه هست و نيست

تا كه كام او ز عشق خود روا كنم

لعنت خدا به من اگر به جز جفا

زين سپس به عاشقان با وفا كنم

اي ستاره ها كه همچو قطره هاي اشك

سر به دامن سياه شب نهاده ايد

اي ستاره ها كز آن جهان جاودان

روزني به سوي اين جهان گشاده ايد

رفته است و مهرش از دلم نمي رود

اي ستاره ها چه شد كه او مرا نخواست؟

اي ستاره ها، ستاره ها، ستاره ها

پس ديار عاشقان جاودان كجاست؟

                                             فروغ فرخزاد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 12:1  توسط شیوا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
خاطرات روزمره زندگی....

پیوندهای روزانه
اگه بودی حالا...(ایلیا)
قصه ها و غصه های من(گیسو)
بی تو عمرا(مهبان)
again پژمان
مریم جووووونم
آرزو
فوری
گلبرگ آبی
سیاه نور
اسیر عشق (پژمان)
فرهنگ دوست داشتن در عشق های گم شده
ستاره
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
پیوندها
شاید وقتی دیگر
momeks
بنویسید پرستو. بخوانید قفس
تولدی دوباره
پرواز جز بال آسمان نیز می خواهد
آنتی دو تگ (سلمان)
عاشقانه هایم
پسر خود ساخته
یه نفر
با زندگی همراه شویم
باورم نمیشه دنیا داره با من راه میاد فردا
شاخه سبز خیال
یا غیاث المستغیسین
آخه تو کی بودی؟
نسترن
مسعود
بهنام
مرده شور
وفادار دلشکسته
تک و تنها بودم اما تورو تنها نمیزاشتم
باران دلتنگی
آتش مرگ
بودنی سخت تر از جنس کویر
یادداشت های دو نفر
آرام ولی ساکت(نرگس جونم)
دختری از جنس بلور
شیطان سیاه
بهزاد
من بی تو
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان