تبليغاتX
Untitled Document خاطرات من و شاید شعر..
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود

 

 

    گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز              گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 20:50  توسط شیوا | 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 20:47  توسط شیوا | 

چشمای تو نور کوچه باغ روزه

چشمای من ظلمت شب نیازه

با همدیگه راز و نیازی داشتیم

حکایت دور و درازی داشتیم

اما پس از اون آشنایی ،

اون همدلی ، اون همزبانی

از گرد راه اومد جدایی

رفتی و چشم برام گذاشتی

تو این سفر تنهام گذاشتی

حالا نمی دونم کجایی

کاشکی یکی بود مارو با هم آشتی می داد

کاشکی چشمامون باز تو چشم هم می افتاد

امروز اگه تاریک و خاموش و سیاهم

فردا که شد دنیا پر از خورشید و ماه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 21:31  توسط شیوا | 

وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی

که بس دور است بین ما

که این سو دست ها  خشکیده ، دل مرده

به ظاهر خنده ای برلب

و گاهی حرفهای پیچ در پیچ و هم هیچ

و گهکاهی دو خط شعری که گویای همه چیز است و خود ناچیز

وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی

که بس دور است بین ما

که آنسو نازنینی، غنچه ای شاداب و صدها آرزو بر دل

دلی گهواره عشقی ، که چندی بیش نیست شاید

و از بازیچه بودن سخت بیزار است

وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی

که بس دور است بین ما

و عاشق گشتن و عاشق نمودن سخت دشوار است...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 12:36  توسط شیوا | 

اون روزا ما دلی داشتیم

واسه بردن جونی داشتیم

واسه مردن کسی بودیم،

 کاری داشتیم، پاییز و بهاری داشتیم

تو سرا ما سری داشتیم، عشقی و دلبری داشتیم

اون روزا ما دلی داشتیم

واسه بردن جونی داشتیم

واسه مردن کسی بودیم

کاری داشتیم، پاییز و بهاری داشتیم

تو سرا ما سری داشتیم

عشقی و دلبری داشتیم

کسی آمد که حرف عشقو با ما زد

دل ترسوی ما هم دل به دریا زد

به یک دریای طوفانی، دل ما رفته مهمانی

چه دور ساحلش ،از دور پیدا نیست

یه عمری راهه و در قدرت ما نیست

باید پارو نزد وا داد،باید دل را به دریا داد

خودش میبردت هر جا دلش خواست

به هر جا برد بدون ساحل همونجاست

به امیدی که ساحل داره این دریا

به امیدی که آروم می شه تا فردا

به امیدی که این دریا فقط شاه ماهی داره

به عشقی که نمی بینی شبهاشو بی ستاره

دل ما رفته مهمانی به یک دریای طوفانی

باید پارو نزد........

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 12:35  توسط شیوا | 

 ولنتاین مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 18:10  توسط شیوا | 

 

valentine تون مبارک...  GotSmiley for FREE! Click Here    GotSmiley for FREE! Click Here   ما که امسال فکر نمیکنم کسی رو داشته باشیم تبریک بگه. که بهمون کادو بده...  GotSmiley for FREE! Click Here   که بهش کادو بدیم.... که واسش تبریک بفرستیم....  GotSmiley for FREE! Click Here  که واسمون پیغام تبریک بده ...  GotSmiley for FREE! Click Here  اما اگه شماها کسی رو دارین داشته باشینش که ممکن.....و زیادم دوسش داشته باشین....  GotSmiley for FREE! Click Here  واسشم بمیرین....به عشقتونم خیانت نکنین  GotSmiley for FREE! Click Here  (حرف های پری)

 هیچی دیگه....

اینم سرگذشت ولنتاین:

روز عشاق روزیه که در اون مردم با فرستادن کارت تبریک، گل و یا شکلات به همراه یک پیغام عشق علاقشون رو به شخص و یا افراد دیگه نشون میدهند.
داستانهای زیادی درباره علت نامگذاری این روز با نام روز والنتاین وجود داره ولی یکیشون که از بقیه مشهور تره اینه که "سنت والنتاین" یک کشیش رمی در قرن سوم میلادی بود. کلادیوس دوم امپراتور وقت ازدواج رو منع کرده بود. اون میگفت که سربازان متاهل جنگجویان خوبی نیستند. والنتاین فکر میکرد که این کار عادلانه نیست و مراسم ازدواج رو در خفا انجام میداد. کلادیوس که این موضوع رو فهمید دستور داد که والنتاین رو در زندان انداخته و سپس بکشند. کلادیوس به زندان افتاد و در آنجا عاشق دختر کور زندانبان شد.
این رابطه در حدی پیش رفت که عشق او و اعتقاد او به پروردگار باعث بازگشت بینایی دختر زندانبان شد. روز 14 فوریه که والنتاین رو برای اعدام میبردند اون نامه ای نوشت و چون اسمش والنتاین بود، در آخر نامه نوشت "از طرف والنتاین تو" (From your Valentine). از اون به بعد کلمه والنتاین جای خود را بمعنی عاشق در فرهنگ زبان باز کرد. اولین پیغام والنتاین پس از آن شعری از طرف چارلز (Charles)، از اشرافزادگان اورلئون (orleans) برای همسرش در سال 1415 میلادیه. او در جنگ "آگینکورت" (Agincourt) دستگیر شده بود و در زندانی در برج لندن در انتظار اعدام بود. در آن زمان او شعری به همسرش نوشت و کلمه والنتاین را در آن بکار برد. ولی روز والنتاین تا قرن 17 میلادی هنوز روزی ناشناخته بود. در قرن 18 نوشتن پیغامهای ابراز محبت و ارسال آن بصورت معمول در آمد. سپس کارتهای آماده درست شد و چون از قبل چاپ شده بود، گفتن "دوستت دارم" را برای مردم (مخصوصا مردم خجالتی) راحت تر کرد. امروزه روز والنتاین جزو روزهای اصلی جشن در تمام دنیاست. اما این به معنی ارسال پیغام برای شخصی که عاشق او هستید، نیست. شما میتوانید با فرستادن یک پیغام بدوست خود به او بگید که به او اهمیت میدهید. در کشور انگلستان در این روزپول بسیاری صرف ابراز محبت میشود. طبق آمار در انگلستان در روز 14 فوریه سال 2001تنها 22 میلیون پوند صرف خرید گل شده است. 7 میلیون گل سرخ و 12 میلیون کارت ارسال شده است.

 در سال۲۰۰۱  سی میلیون پیغام بصورت خلاصهWUBMV بمعنی "آیا ولنتاین من میشی؟" (Will You BeMy Valentine) فرستاده شده است! و بنا به تحقیق انجام شده نیمی از دارندگان موبایل انتظار دریافت یک پیغام ولنتاین رو بر روی موبایل خود داشتند،از هر 4 نفر یکی به دوست خود پیغام فرستاد که با هم به گشت و گذار بروند و جالبتراز همه اینکه از هر 4 نفر یکی پیغام آنچنانی برای شماره ای اشتباه فرستاد (پس اگر پیغامی گرفتید ذوق زده نشید! طرف شماره رو اشتباه گرفته)  GotSmiley for FREE! Click Here     

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 17:36  توسط شیوا | 

دوباره سلام.فکر کنم بعد از 2 یا 3 روز. درست نمی دونم. اصلا امروز گیج گیجم.   GotSmiley for FREE! Click Here  حالا بهتون می گم چرا...

یه مدت اصلا زندگی به درد نخور شده. یه علتشو که فکر کنم همه اونایی که بلاگمو خوندن میدونن.... گر چه دارم سعی می کنم بی خیال شم. اما بازم هنوز اونجوریا نشده که بشه.....  GotSmiley for FREE! Click Here 

اما علت دوم. دیگه از بس که هر روز از این دکتر به اون دکتر پاس می دن مارو واقعا دارم .... خودشونم نمی دونن چیکار می خوان بکنن و مشکل اصلا از کجاست؟ فقط تا می ری پیش هر کدومشون بلده یا عکس رنگی بنویسه یا سی تی اسکن یا MRI. دیگه دیروز دکتر موسوی نوار مغزی دستور دادند. وقتیم که جوابو می بینن که چیزی نمی گن... فقط.... اما به خدا وقتی وضع بعضیارو می بینی بازم می گی خدارا شکر که.... اینقدر اونجا مریض بدحال آورده بودند که خدا می دونه.  GotSmiley for FREE! Click Here  GotSmiley for FREE! Click Here همشونم از دم به قو ل خواهر جونم sms داشتن.(ms رو میگه ها)  البته اشتباه نشه. شوخی میکنه ها. اون خودش اینکارس. حالا یکی می گه می خواسته کلاس بزاره. اما گیرم پدر تو بود فاضل.... خلاصه... حاله یکی از یکی خراب تر. اما واقعا دیگه از هر چی دکترو بیمارستان و... حالم به هم میخوره. اما دیروز یه خرده فرق میکرد با بقیه روزا. خواهر بزرگمم باهامون اومد. بعدش وقتی دکتر دستور نوار مغزی دادند و فهمیدیم که باید 1ساعت و30 دقیقه توی نوبت بشینیم گفتیم بریم یه خرده بگردیم. نیست من سرگیجه کم دارم..... خلاصه جاتون خالی .... این خواهرجانم شکمو. مارو یه 4.5 تومنی انداخت تو خرج.    GotSmiley for FREE! Click Here  GotSmiley for FREE! Click Here   حالیشم نمی شه باید خواهر کوچک ترشو مهمون کنه....  GotSmiley for FREE! Click Here 

 نهایتش دوباره با یه بسته دارو برگشتیم خونه و قرار شد اگه عمری باقی بود دوباره یک ماه دیگه برم پیشش.اما چرا گیجم؟

یکی از قرص ها رو باید نصف میکردم و اون یکی رو باید کامل می خوردم. کاملا برعکسشو عمل کردم. اول اون یکی که باید نصف می کردم را کامل خوردم بعد تازه مامان گفتن که باید اون یکی رو نصف می کردم.... حالا اثرات زیادش روم .... البته .... اصلا هیچی........

اما برسیم به یه مطلب دیگه.... اصلا یادم رفته بود که گفتم دیگه ضد حال نمینویسم. اما آخا وقتی صبح تا شبت اینجوری خلاصه میشه دیگه چی داری غیر اینا بنویسی...

امروزم که من کلاس نرفتم. حال میده واقعا..... اما الان استراحت بین درسیمه. نا سلامتی امسال کنکور داریم.  GotSmiley for FREE! Click Here   این نرگس که صدبرابر من داره خودکشی میکنه.... دعا کنین دوتاییمون قبول شیم.  GotSmiley for FREE! Click Here 

راستی یه چیزه دیگه. جمعه تولد نرگس.   GotSmiley for FREE! Click Here 

از همین الان پیشاپیش بهش تبریک میگم.   GotSmiley for FREE! Click Here  چون شاید نتونم دیگه تا جمعه بیام....

نرگس جوونم تولدت مبارک......  GotSmiley for FREE! Click Here 

دیگه هیچی.......

اوووووووووو. چقدر نوشتم. شرمنده اگه خسته شدین.

بای  GotSmiley for FREE! Click Here 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 11:35  توسط شیوا | 

سلام. اول از همه عزاداریا و عبادات و طاعاتتون و... قبول.   GotSmiley for FREE! Click Here  البته ما هم التماس دعا داشتیم. وقت نشد بنویسم. آقا من نمی دونم چرا آدم هر کاری می خواد بکنه یه عده ای می خوان.... مثلا واسه همین مطلبایی که من توی این بلاگ می نویسم. آخر هر مطلبی یه "نظر بدین" نوشته شده. اما نظر. نه.... مثلا یکی که فکر می کنه خیلی ... و اصلا من نمی شناسمش نوشته این چرندیات چیه می نویسی؟

اول بگم که اون واسه من تابلو که کیه. دوم. بلاگ یه چیز شخصی. مثل اینه که یکی به من بگه توی دفتر خاطراتت اینو بنویس و اونو ننویس. همچین چیزی می شه. اصلا دوست دارم هر چی دلم می خواد بنویسم.  GotSmiley for FREE! Click Here   هر کی ناراحت می شه مطالبمو بخونه خوب نخونه. زور که نیست. گفتم هر کی مایله. اونا که خوششون می یاد می خونن. اونام که نمیاد...... گرچه اصل اصلش بر می گرده به خودمو..... در هر حال. جناب "بماند...." شرمندتونم.  GotSmiley for FREE! Click Here   اگه خوشتون نمیاد دیگه نیاین سر بزنین. البته هر جور خودتون می دونین. چون من هر چی ترجیح بدم می نویسم. البته نا گفته نماند. انتقادهای به درد بخورم تاثیر می زاره روم. مثلا بهزاد گفته که قالب وب را عوض کنم. عوضم کردم. یا دوستام گفتن بیشتر از خودم بنویسم تا شعر و این چیزا... سعی دارم می کنم اینجوری بشه.یعنی یه توازن بین مطلبام. اما هیچموقع حرف نا حق که از روی .....یا نمی دونم هر چیز دیگه گفته بشه رو نمی تونم قبول کنم. البته نمیگم مطالبم حالا تحفه اس اما اونقدرام بد نیست که.... GotSmiley for FREE! Click Here

از این حرفا بگذریم.   

 توجه کردین بعضی وقتا یه احساس خیلی زیاد نسبت به یه نفر ممکن کم کم به یه چیزی مثل نفرت تبدیل بشه.  GotSmiley for FREE! Click Here   آخه وقتی آدم می بینه طرفش واسه خودشو احساسشو .... اونقدرام که ادعا می کرد ارزش قائل نیست خوب توام یه جورایی نسبت به اون .....و حتی اگه ازصمیم قلبتم اینجوری نباشی سعی می کنی این احساس رو تو خودت قوت بدی. امیدوارم کارم به اون جاها کشیده نشه. چون دیگه فکر نمی کنم بتونم هیچ جوری.........  GotSmiley for FREE! Click Here 

واسم دعا کنین. این روزا خیلی چیزا مخالف اون چه که میخوام پیش می ره.    GotSmiley for FREE! Click Here   

 

عاشقا آی عاشقا. عشق من رنگ خزونه

تب من رنگ شقایق توی دشت بی نشونه

هستی رو یک سره باختم، سوختن و موندن و ساختن

اول عاشقی اینه ،  آخره عاشقی اونه

عاشقا آی عاشقا. اون می گفت برام می میره.

اون که می گفت از محبت تا منو از من بگیره

دیگه تو نگاه گرمش واسه من حرفی نمونده

بارون محبتی نیست، دیگه قلبش یه کویره

روزی روزگاری داشتیم،‌ شوق انتظاری داشتیم

توی شهر عاشقی ها ،  پاییز و بهاری داشتیم

تو دیار بی کسی ها ،  گل آرزو می کاشتیم

واسه یه لحظه دیدن ،‌ دل بیقراری داشتیم

آشیونه رو بهم ریخت بازی دست زمونه

من یه سرگردونه عاشق ، اون نمی خواد که بمونه

توی چشماش نمی خونم قصه های آشنایی

من هنوز باور ندارم این دو تا چشما همونه

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 11:55  توسط شیوا | 

سلام به همگی. البته همه اونایی که بلاگمو می بینن و نظر می دن یا نظر نمی دن یا نظر می دن و نمی نویسن که کی هستن.

اما اول جواب یه دوست ناآشنا را بدم. گفته بود که نباید کاری کنی که کسی تنهات بزاره. اما همین جا می گم که به اطلاع همگی برسه: من هیچ کاری نکردم که کسی از دستم ناراحت بشه یا هر چیز دیگه.

خوب البته می دونین؟ گاهی اوقات خوشی زیادی واسه آدم...... بعضیام اینجورین دیگه. چه می شه کرد؟!   GotSmiley for FREE! Click Here 

نمی دونم چرا؟ اما امروز یه جورایی خوشحالم. چند تا اتفاق جالب واسم افتاد که شرمندتونم هیچ کدومشو نمی شه گفت.به قول بعضیا: خصوصی.  GotSmiley for FREE! Click Here    GotSmiley for FREE! Click Here

  یه چیز دیگه. امروز از دبیر کامپیوترمون پرسیدم بلاگمو دیدین؟ جوابمو که دادند  از خوشحالی....نمی دونم چرا. یه جوری حرفشون خوشحالم کرد.

امروز در عین با حالی خیلی خسته شدم. عصر که اومدم دوباره با نرگس دوستم کلاس سخت افزار داشتیم. گرچه شیطونی کردیم زیاد اما خسته شدیم. دیگه این آخریا استاد زاهدی فرمودند خدا به داد دبیرهای مدرسه تون برسه. ۲نفرینو اینقدر شیطونی می کنین. چه کنیم؟ اینجوری بزرگ شدیم. امروز بعد از چند روز حالم بهتر بود. خداراشکر البته. حالم که بده مامان اعصاب خرد کن حرص می دن. صبح تا شب گریه. منم اعصاب خردی.

یه تصمیم گرفتم که واسه اینکه حالم کمتر بد بشه یه خرده مثله خوده خودش بی خیال باشم. گرچه مطمئنم باطنش........

اما به هر حال. پس سعی می کنم هر روز خوب تر از روز پیش بشم.  GotSmiley for FREE! Click Here 

ماییمو یه جرعه نفس. همینم مارو بس.

دیگه هیچی. خیلی کار دارم. درسم زیاد هست.  GotSmiley for FREE! Click Here   ۲هفتم بیشتر واسه درس خوندن محلت ندارم. خوابمم می یاد.  GotSmiley for FREE! Click Here پس فعلا بای.

امیدوارم هرکی خوابه هر کی که دوست داره ببینه منم خواب....  GotSmiley for FREE! Click Here 

همگی شب خوش. توام خوب بخوابی.....  GotSmiley for FREE! Click Here 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 20:56  توسط شیوا | 

با تو هستم ای مسافر، ای به جاده تن سپرده

ای که دلتنگی غربت منو از یاد تو برده‌

هنوزم هوای خونه ، عطر دیدار تو داره

گل به گل گوشه به گوشه ،تورو یاد من میاره

با تو من چه کرده بودم؟ که چنین مرا شکستی

بی وداع و بی تفاوت، سرد و بی صدا شکستی

به گذشته بر می گردم، به سراغ خاطراتم

تازه می شود دوباره، از تو داغ خاطراتم

به تو می رسم همیشه در نهایت رسیدن

هر کجا باشی و باشم، به تو برمی گردم از من

این تویی همیشه من، توی آیینه ی تفدیر

با همه شکستن از تو نیستم از دست تو دلگیر

با تو من چه کرده بودم، که چنین مرا شکستی؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 17:12  توسط شیوا | 

سلام به قسمت ناخودآگاه ابری وجودت اگر هنوز هم.......

درست 3 هفته اس نه از حالت خبر دارم نه می دونم که کجایی و چیکار می کنی؟ نمی دونم بی من حالت مثل من بی تو یا ....هیچی نمی دونم. فقط می دونم که دارم دیگه کم کم ....   

با کوچیک ترین حرفی گریه می افتم و تا کلی وقت نمی تونم جلوی گریه کردنمو بگیرم. اما نمیدونم چرا اینجوری شد. من و تویی که اگه دو روز از همدیگه خبردار نمی شدیم ،‌روز سوم حتما باید واسه همدیگه دلیل میاوردیم.....

نمی دونم.......

اما بازم منتظر می مونم... GotSmiley for FREE! Click Here  تا کی ؟نمی دونم ......

   GotSmiley for FREE! Click Here  GotSmiley for FREE! Click Here 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 20:48  توسط شیوا | 

تو می آیی، یقین دارم که می آیی

                                            زمانی که مرا در بستر سردی میان خاک بگذارند.

تو می آیی، یقین دارم که می آیی. پشیمان هم.... دو دستت التماس آمیز می آید بسوی من ولی پر می شود از هیچ. دستی ، دست گرمت را نمی گیرد. صدایت در گلو بشکسته و آلوده با گریه بفریادی مرا با نام می خواند و می گویی:(که اینک من، سرم بشکن، دلم را زیر پا له کن، ولی برگرد. همه فریاد خشمت را به جرم بی وفایی ها، جدایی ها، دو رنگی ها به روی صورتم بشکن ولی برگرد.... مرو ای مهربان بی من که من دور از تو تنهایم.) ولی چشمان پر مهری برای چهره مهتاب مانندت نمی ماند، لبانی گرم با شوری جنون آمیز، نامت را نمی خواند.

دگر آن سینه پر مهر آن سد سکندر نیست که سر بر روی آن بگذاری و درد درون گویی. دو دست کوچکش با لبهای گرم و لغزنده میان زلف های نرم تو بازی نمی گیرد، پریشانش نمی سازد، هزاران باره هستی را به پای تو نمی بازد.....

تو می آئی. زمانی که نگاه گرم من دیگر، به روی تو نمی افتد....

هراسان، هرکجا،هر گوشه ای، برق نگاهت را نمی پاید، مبادا بر نگاه دیگری افتد...

دو چشم من تو را دیگر نمی خواهد، بشوقی دلکش و شیرین. و تو هر چندبار دیگری در چشمهایت گفتگو باشد، سراب آرزو باشد. و لبهایت، لبان گرم و تبدارت،کتاب روشنی از بهر عمری گفتگو باشد. و عطر صد هزاران بوسه شیرین دوباره روی آن لغزد، محالست اینکه بتوانی بر آن چشمان خوابیده دوباره رنگ عشق و آرزو ریزی. نگاهت را به گرمی بر نگاه من بیاویزی، به لبهایم کلام شوق بنشانی ، محالست اینکه بتوانی دوباره قلب آرام مرا، قلبی که افتادست از کوبش، بلرزانی، برنجانی. محالست اینکه بتوانی مرا دیگر بگریانی.

تو می آیی، یقین دارم. ولی افسوس آن پیکر که چون نیلوفری افتاده بر پناه خاک می ماند، دگر با شوق روی شانه هایت سر نمی آرد. جدا از تکیه گاهش بر پناه خاک می ماند و در آغوش سرد گور می پوسد و گیسوی سیاهش حلقه حلقه بر لباس سپید آخرینش نرم می لغزد. جدا از دستهای تو.....

دگر آن دستها هرگز بر آن گیسو نمی لغزد، پریشانش نمی سازد، دلی آنجا نمی بازد....

تو می آیی یقین دارم.... تو با عشق و محبت باز می آیی، ولی افسوس... آن گرما بجانم در نمی گیرد، به جسم سرد و خاموشم دگر هستی نمی بخشد، اگر صدها هزاران بوسه از پا تا سرم ریزی دگر مستی نمی بخشد.

یقین دارم که می آیی.... بیا ای آنکه نبض هستی ام در دستهایت بود. دل دیوانه ام افتاده لرزان زیر پایت بود.

بیا ای آنکه رگ های تنم با خون گرم خود تماما معبری بودند تا نقش تو را همچون گل سرخی به گلدان دل پاکیزه گرمم برویانند.

یقین دارم که می آیی....

بیا تا آخرین دم هم قدم های تو بالای سرم، نگاهت غرق در اشک پشیمانی به روی پیکرم باشد.

تو می آیی... یقین دارم.....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 22:31  توسط شیوا | 

 قاصدك هان چه خبر آوردي؟
از كجا ؟ از كه خبر آوردي؟
خوش خبر باشي اما ، اما!

گردبار و بر من بي ثمر مي گردي

انتظار خبري نيست مرا

نه زياري نه ز درياي دياري

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

 برو آنجا که تو را منتظرند

 قاصدک در دل من همه کورند و کرند

 دست بردار از این در وطن خویش غریب

 قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوید: تو دروغی تو دروغ، تو فریبی تو فریب

 راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

 مانده خاکستر گرمی جایی؟

 در اجاقی طمع شعله نمی ورزد ؟ خردک شرری هست هنوز؟

 قاصدک ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گرید.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 19:12  توسط شیوا | 

سلام. بیمعرفت می دونی چند روزه ازت خبری  نیست؟  GotSmiley for FREE! Click Here   درست 8 روزه که روی یه شوخی بیخود.....

بسه دیگه بابا. می بینی کسی نازتو نمی کشه اونوقت بازم ناز می کنی؟  GotSmiley for FREE! Click Here   باشه. اما یادت باشه که همیشه من....

اصلا ولش کن. اما بدون همیشه دوست دارم.  GotSmiley for FREE! Click Here   پس زودتر آشتی کن. البته قهر که نکردی. رو کم کنی ، اما.....

فعلا بای. در ضمن دلم خیلی واست تنگ شده.  GotSmiley for FREE! Click Here 

دلم برات تنگ شده خیلی وقته        

لحظه دوری از تو خیلی سخته

نمی دونی چه تلخه بی تو بودن

چه معنی داره بی تو شعر سرودن

دلتنگیام فراوونه، دل دیگه بی تو داغوونه

دنیا با اون بزرگیاش، بی تو برای یه زندونه

هوای چشمام باروونه....  GotSmiley for FREE! Click Here 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 17:43  توسط شیوا | 
سلام به همگی. این اولین مطلبی که توی این بلاگ می نویسم. امیدوارم بلاگ خوبی بشه.
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 16:46  توسط شیوا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
خاطرات روزمره زندگی....

پیوندهای روزانه
اگه بودی حالا...(ایلیا)
قصه ها و غصه های من(گیسو)
بی تو عمرا(مهبان)
again پژمان
مریم جووووونم
آرزو
فوری
گلبرگ آبی
سیاه نور
اسیر عشق (پژمان)
فرهنگ دوست داشتن در عشق های گم شده
ستاره
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
پیوندها
شاید وقتی دیگر
momeks
بنویسید پرستو. بخوانید قفس
تولدی دوباره
پرواز جز بال آسمان نیز می خواهد
آنتی دو تگ (سلمان)
عاشقانه هایم
پسر خود ساخته
یه نفر
با زندگی همراه شویم
باورم نمیشه دنیا داره با من راه میاد فردا
شاخه سبز خیال
یا غیاث المستغیسین
آخه تو کی بودی؟
نسترن
مسعود
بهنام
مرده شور
وفادار دلشکسته
تک و تنها بودم اما تورو تنها نمیزاشتم
باران دلتنگی
آتش مرگ
بودنی سخت تر از جنس کویر
یادداشت های دو نفر
آرام ولی ساکت(نرگس جونم)
دختری از جنس بلور
شیطان سیاه
بهزاد
من بی تو
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان